تبلیغات
kehkadoon - داستانی کوتاه


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

داستانی کوتاه

نوشته شده توسط:یزدان درویشی
دوشنبه 18 شهریور 1392-06:36 ب.ظ

پسری دختر زیبایی رو تو خیابون دید.... شیفته اش شد ....

چند ساعتی باهم تو خیابون قدم میزدند ...

که یهویه مازراتی جلوی پاشون ترمز کرد . . .

دختره به پسر گفت :

خوش گذشت اما من همیشه نمیتونم پیاده راه برم .... کار نداری؟!! بای ...!

دختره نشست تو ماشین

راننده بهش گفت : خانوم ببخشید میشه پیاده بشی؟ ... من راننده این آقا هستم !!!!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 18 شهریور 1392 06:37 ب.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.